اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه ...
کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را
کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم
چونکه روزی مادر م می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای
پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است
روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن
زندگی ...
زندگی شیرین است
زندگی فرصت یک سجده به دستان خداست
زندگی آب روانی ست خنک برتن عریان چنار
زندگی حس تماشای تن بید از این پنچره هاست
زندگی حس سکوت است در این خانه ی دنج!
زندگی تار قدیمی ست که بر گوشه ی دیوار من آویزان است
زندگی قطره ی اشکی ست که در چشم شقایق جاری ست
زندگی خنده ی یک کودک بازیگوش است
زندگی سایش دستان لطیفی ست که دردست من امروز پراز احساس است
زندگی شیرین است
زندگی فاجعه نیست
زندگی نیست بلا
زندگی درد مداوم هم نیست
زندگی شیرین است
زندگی چیدن یک نسترن از باغ گل است
زندگی حلقه ی خوش رنگ امید است که در دست عروسان زمین خواهد رفت!
زندگی قامت شمعی ست که کوتاهی آن پر معناست
زندگی خواب عمیقی ست پس از یک شب سرخ
زندگی شعر سرودن به نگاه تر یک پیرزن است
زندگی شیرین است
زندگی رویش سبزی ست که خورشید به پا ساخته است
زندگی هاله ی نوری ست که تا عرش تداوم دارد
زندگی شیرین است
زندگی ...



