زندگی مانند یک قمار است ........ و من .... باختم !
بازي شروع شد... دويدم... دست و پا زدم...
غـرق شدم... دل شکستـم... عاشق شدم...
بيرحم شدم... مهربـان شدم... بچـه بودم...
بزرگ شدم... پير شدم... بازي تمـام شد...
زندگي را باختم
پروردگارا !
دوست دارم بر فراز آسمانها پر بگیرم وفریاد برآورم.
در این دنیا که قلبها از آهن و سنگ و بی خبر از عاطفه اند،
تو را به حرمت پاک آسمانی ها سوگند مرا به حال خود رها مکن.
خسته ی خسته ی خسته ام !
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمــان بی هدف، باد های بی طـرف
ابرهـای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظـاره شگفـت ، ای نگــاه ناگهـان
ای همـاره در نظر ای هنوز بی نظیـر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعـر ناگهـان ، مثل گریـه بی امـان
مثل لحظه های وحـی، اجتنـاب ناپذیر
ای مسافــر غـریب، در دیـار خویشتن
با تو آشنـا شدم با تو در همین مسیـر
از کویـر سوت و کور تـا مرا صـدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خستـه ي مـرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویـر
تا به حال شده دلتون بخواد به جایی سفر کنید که هیچکس شما رو نشناسه ؟
دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من
گر از قفس گريزم كجا روم، كجا، من؟
كجا روم؟ كه راهى به گلشنى ندانم
كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا، من
زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟
كه گويدم به پاسخ كه زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم در آسمان ابرى
دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من...





