تبليغاتX
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی / چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

 

اباصالح المهدی

ابـاصالح دلم سامان نـدارد

         مگـر هجـران تو پایـان نـدارد

ابـاصالح بیـا دردم دوا کـن

         مـرا با دیدنت حاجت روا کـن

ابـاصالح فقیرم من فقیـرم

         بده دستی که دامانت بگیـرم

اباصالح تو خوبی من بدم بد

         مـرا از درگهت ردم مکـن رد

اباصالح چه خوش زیبنده باشد

         که تـو لعل لبت پرخنـده باشد

ابـاصالـح عزیـز آل یاسیــن

         بیـا در جمـع ما آقـا تو بنشیـن

ابـاصالـح بیـا آرام دل هــا

         مرا راهـم بده در جمـع گل ها

اباصالح چه خوش فرخنده باشد

        که خورشید رخت تابنده باشد

 

!! نوشته شده توسط مرضیه | 10:2 بعد از ظهر | پنجشنبه 25 بهمن1386 •

من غلام قمرم ، غیر قمر هیچ مگو ...

 

22 بهمن برای من یه روزه ویژه است.

نه ! اشتباه نکنید ! بخاطر پیروزی انقلاب نیست ....

حتماً تا به حال درباره شفایافته های زیادی شنیدید ، اما من یه شفایافته رو از نزدیک دیدم و لذت و شادیش رو با تمام وجود درک کردم.

دقیقا 6 سال پیش بود که بهترین بهانه زندگیم ، عزیز دلم ، پدرم ، بخاطر بیماری قلبی حالش رو به وخامت گذاشت و بهترین پزشکای پایتخت هم قطع امید کردن و هیچ کدوم حاضر به عمل کردنش نبودن ....

ما بودیم و دنیایی از غم و ناامیدی ، بخاطر اینکه لحظه به لحظه شاهد مرگ شخصی بودیم که در اخلاق بی مانند و در دین مثال زدنی بود.

پس آخرین روزنه نور در قلبمون رو دنبال کردیم و متوسل شدیم .... متوسل شدیم به او که باب الحوائج بود ، همو که قمر بنی هاشم نام نهادنش .... و بعد هم امید و انتظار را با هم آمیختیم و چه زیبا پاسخ خود را گرفتیم.

پزشک پدرم در کمال ناباوری قلب پدرم را آماده عمل اعلام کرد و آن را یک معجزه نامید.

بابام می گه : بعد از نماز صبح بود ، نمی دونم خواب بودم یا بیدار ، اما ... شنیدم صدایی رو که جانم رو به لرزه درآورد : « پس رحمت خود را بر او نازل می کنیم تا بداند »

امروز همون روز زیباست . روزی که برای من با معجزه و رحمت آقام ابوالفضل (ع) مهر و امضاء شده.

 

!! نوشته شده توسط مرضیه | 10:41 قبل از ظهر | شنبه 20 بهمن1386 •

قلبـــم از آن توست ...

 قلب من

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

****

ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

****

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است

****

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

ومن تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

****

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

****

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم.

 

!! نوشته شده توسط مرضیه | 10:8 قبل از ظهر | یکشنبه 14 بهمن1386 •

خداوندا ! شکرت که هر چه دارم از تو دارم

 

خدایااااااا ....

 

هر چه دارم , از تو دارم , اي همه دار و ندارم

 

با تــو آرومــم و بي تو , بي قـرار بي قـرارم

 

گفتي باشم , حالا هستم , چشم به راه يه نگاهت

 

مي دونـم منو مي بيني , كه نشستم سر راهت

 

با تو كوچه هاي بن بست , مي رسن به كهكشون ها

 

با تو بيـراهـه يـه راهـه , بـه نشـون بي نشـونا

 

اونـا كـه از تـو نشونـي , روي پيشونـي نـدارن

 

داغشـون رو دلشونـه , خم به ابـرو نميـارن

 

رسـم من فرشتگي نيست , من كه درگير زمينم

 

تو خودت اينو مي خواستي , من يه آدمـم همينم

 

اوني كه رو دوش خستش , يه امانت از تو داره

 

گاهــي كــم ميــاره امــا , ايـن امانتـو مياره

 

!! نوشته شده توسط مرضیه | 10:25 قبل از ظهر | یکشنبه 7 بهمن1386 •